ناگفته های من و خدا
خدا آن حس زیبایی است که در تاریکی صحرا زمانی که هراس مرگ میدزدد سکوتت را، یکی مثل نسیم دشت میگوید کنارت هستم ای تنها
قالب وبلاگ

این روزها خط خطیم

نگرانم

هیچ بودن آزارم می هد!

بی هیچ وارد یک پیچ شدم!

پیچ 30 سالگی!

ناراحت نیستم از اینکه یک سال به عمر من افزوده شد! نه؛

از این پیچ جدید می ترسم!

می ترسم هرز برود!

می خواهم از خودم بپرسم تا اینجای کار از یک تا بیست چه نمره ای حق من است اما می ترسم!

می ترسم نمره قبولی نگیرم!

دروغ چرا! شاید با ارفاق قبول شوم اما نمره اصلا راضی کننده نیست!

مثل شاگردهای تنبل ا!!

این روزها بیش از همیشه به مرگ فکر می کنم!

به اینکه اصلا آماده نیستم!

به اینکه باز هم فاصله افتاده بین حرف تا عمل

این روزها...

 

[ ۱٠ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ زهرا کاظمی منش ] [ نظرات () ]

شرمنده ام امام زمانم...

شرمنده ام که دعای برای تعجیل در فرجت گم شده است در پیچ و خم روزمرگی ها!!

.

.

.

.

پ ن: امروز صبح وقتی بعد از نماز دعا کردم روز خوبی داشته باشم، وقتی دعا کردم خدا رضام رو شامل رحمت بی دریغش کنه و سالم برام نگهش داره و سجاده رو جمع کردم یادم اومد دعاهام همه این دنیایی بودن نه اون دنیایی!! تازه یادم اومد که دعاهای این دنیام هم باید بعد از تعجیل در فرج آقا ذکر می شد...

شرمنده ام!!

[ ۸ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ٤:٥٩ ‎ب.ظ ] [ زهرا کاظمی منش ] [ نظرات () ]

برای سمیه ی عزیزم...

ما ه من ، غصه چرا ؟! 

آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !

یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان

نه شکست و نه گرفت !

بلکه از عاطفه لبریز شد و

نفسی از سر امید کشید

ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید

زیر پاهامان ریخت ،

تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !

ماه من غصه چرا !؟! 

تو مرا داری و من

هر شب و روز ،

آرزویم ، همه خوشبختی توست !

ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن

کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند ...

ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،

با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن

وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !

او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید

نشانم می داد ...

او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ،

غرق شادی باشد ....

ماه من !

غصه اگر هست ! بگو تا باشد !

معنی خوشبختی ،

بودن اندوه است ...!

این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور

چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند

همه را با هم و با عشق بچین ...

ولی از یاد مبر،

پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا

و در آن باز کسی می خواند ،

که خدا هست ، خدا هست

و چرا غصه ؟! چرا !؟!

[ ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٩:٤۸ ‎ب.ظ ] [ زهرا کاظمی منش ] [ نظرات () ]

گفتم بیا امروز متولد شویم! هوا هم خوب است آسمان هم آبی است

گفتی نه امروز شنبه است، من از شنبه ها بدم می آید

همه شهر شلوغ است و آدم ها در ترافیک

گفتم فردا چطور؟! فردا به پیش بینی هواشناسی باران می آید... من عاشق عابران بارانی ام

گفتی نه! من باید چتر بیاورم! با چتر نمی شود متولد شد

تازه یکشنبه ها را چه ابری چه بارانی دوست ندارم

گفتم دوشنبه خیلی خوب است... آسمان آفتابی است! عابران هم خیس نیستند

تازه ریاضی هم نداریم!! از حساب و کتاب هم خبری نیست!!برای تولد خوب است...

گفتی نه!همیشه دوشنبه ها خسته ام

فکر می کنم که چرا هفته ها اینقدر طولانی اند

با اینکه ورزش داریم اما من همیشه لباس ورزشی ام را جا می گذارم!!

از آفتاب هم گریزانم!! هرم گرما کلافه ام می کند!

سه شنبه را هم فراموش کن! من چک دارم!! پول هم ندارم

می خواهم تلفنم را خاموش کنم!! به اس ام اس ها هم جواب نمی دهم!!

اینترنت هم تعطیل!! حال و هوای چت هم ندارم!!

خوابم می آید!! آسمان ابری و آفتابی هم توفیری نمی کند

گفتم پس چهارشنبه صبح زود منتظرت هستم

گفتی دنبالم بیا شاید باشم، شاید نباشم

شاید از شهر رفته باشم جایی دور

شاید تلفنم در دسترس نباشد

شاید ...

راستش من چهارشنبه ها را دوست ندارم

انتظار تمام شدن ساعات اداری عذابم می دهد!! پس کی ساعت 4 می شود؟!

بعد از 4 هم که دیر است!! همه جا شلوغ است

حتی برای نشستن در اتوبوس های BRT هم جا نیست!! چهارشنبه ها همیشه طولانی اند

در مورد پنج شنبه خبرت می کنم

صبح منتظرت بودم

زنگ زدی و گفتی عروسی پسر دختر خاله پدرت دعوت دارید

وقت آرایشگاه داری! از صبح رفتی و در نوبت آرایشگاه نشستی!

راستی مدل های فشن، اصلا به تو نمی آیند

زنگ زدم گفتم جمعه بهترین روز است... روز پایان همه انتظارها...

هوا هم نه ابری است نه آفتابی و نه بارانی... چتر هم نمی خواهد...

کلاه آفتابگیر هم نیار!! روز تولد خوبی می شود...

از فردا همه جا جار می زنیم

«ما جمعه متولد شده ایم»

خمیازه ای کشیدی و گفتی: نماز صبحت قضا شده است

امروز روزی نداری!

غروب جمعه هم دلت می گیرد

باشد برای شنبه

از شنبه متولد می شوم

از شنبه ...

 

پ ن: نویسنده اش را نمی شانسم اما زیبا بود دل نوشته اش! نمی دانم شنبه متولد شد یا نه!!!

[ ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ] [ زهرا کاظمی منش ] [ نظرات () ]

 

نام حرمله را شنیده ای؟! اگر دلت ذره ای، تنها ذره ای برای حسین(ع) بتپد و با شنیدن نامش وقایع روز عاشورا همچو فیلم از دیدگانت بگذرد، بی شک حرمله را می شناسی! حرمله بن کاهل اسدی؛ جنایت کاری از سپاه شام که در لابه لای واژگان های خفته و بیدار ذهنم چیزی برای توصیفش پیدا نمی شود!!

 

 

علی اصغر تشنه بود و بی تاب... پدر بزرگوارش او را به میدان برد و بر دستان خود قرار داد و خطاب به دشمنان فرمود: «از یاران و فرزندانم کسی جز این کودک نمانده‌است. نمی‌‏بینید که چگونه از تشنگی بی تاب است؟ اگر مرا رحم نمی‌کنید حداقل به این کودک رحم کنید» در این حال عمر سعد به حرمله دستور داد که با تیر سه شعبه گلوی علی اصغر نوزاد را هدف قرار داده و او را بکشد... امام حسین(ع) در حال گفتگو بود که تیری از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم علی اصغر(ع) را درید.

 

 

حرمله با قساوتی تمام چشمانش را بر نوزادی علی اصغر(ع) بست و با تیری که گلوی آن بزرگ مرد کوچک را نشانه گرفته بود او را به شهادت رساند... حرمله دلی داشت از سنگ و چشمانی داشت بی شرم! اما احساس نداشت...  حرمله منفور ترین شخصیت  واقعه کربلاست چون کشتن نوزادی شش ماهه نفرت برانگیز است...

 

 

سال ها از آن واقع تاریخی می گذرد و دنیا هنوز حرمله ها دارد!! حرمله های زمان ما سلاحشان عوض شده و با توپ و تانک به جان نوزادان و کودکانی افتاده اند که معصومیتی همچون معصومیت علی اصغر(ع) دارند...

حرمله های زمان ما پوتین به پا، پا بر گلوهایی می گذارند که آزادی کشورشان را فریاد می زنند... حرمله های زمان ما مواجب بگیر یزیدیان پشت میز نشینی هستند که تنها اشاره دستشان کافی است تا سیل موشک و بمب و خمپاره  بر سر مردمی بی گناه روانه شود!!

حرمله های زمان ما غاصبند، اشغالگرند، قاتلند! قاتل پاکی و معصومیت. حرمله های زمان ما جنایتکرانی هستند که حرمت صاحبه خانه را نگه نمی دارند! اصلا خودشان را صاحب خانه و جان و مال مردم بی گناهی می دانند که جواب اعتراضشان همان توپ و تفنگ است...

 

 

اما... اما حرمله های زمان ما هم همچون حرمله بن کاهل اسدی به دست مختاران زمان نابود خواهند شد تا خون ریخته شده گلوهای فریاد زننده حق و حقیقت پایمال نشود.

 

[ ۱٧ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ زهرا کاظمی منش ] [ نظرات () ]

این روزها حال و هوای دل من بوی خدا دارد

نفسی عمیق می کشم در این هوای پاک تا بند بند وجودم معطر شود....

 

وضعیت آب و هوای دل شما چطور است؟!!

 

 

وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیْدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِى لَشَدِیدٌ

 

و (نیز به یادآور) هنگامى که پروردگارتان اعلام فرمود: همانا اگر شکر کنید، قطعاً شما را مى‏افزایم، و اگر کفران کنید البته عذاب من سخت است.   آیه 7 سوره ابراهیم

 

خدایا شکرت...

 

 

 

[ ٢ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ] [ زهرا کاظمی منش ] [ نظرات () ]

نقطه سرخط...

در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم لطف آنچه تو بنمایی حکم آنچه تو فرمایی...

نه!! دیگه نمی خوام نقطه باشم...

می خوام تو نقطه باشی و من با همه داشته ها و نداشته هام دورت یه دایره
بکشم....

پس

 

خدایا لطفت رو از من دریغ نکن و بگیر هرچی  که تو رو از من می گیره...

 

 

[ ٢٦ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٦:٢٧ ‎ب.ظ ] [ زهرا کاظمی منش ] [ نظرات () ]
          

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من همان قاب تهی، خسته و بی تصویرم که دارم خودم رو پیدا می کنم!!
نويسندگان
امکانات وب